مناجات شب لیلةارغائب با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شب شب ليـلـةالـرغـائب بود حس راز و نـيـاز غـالب بود هر کسی غرق حاجـتـش اما صبح جـمعه، امام غائب بود روی مـاهـش به شب نمیآيد دل مـا بـه رجــب نـمــیآيــد ما که مشغـول زندگی خوديم پس نـگـوئـيـم عجـب نمیآيد گرم دنـيـای غـصـه و درديم با امـام زمـان خـود سـرديــم روی لبهاست، يا "من ارجوه" و در پی "کـل خـير" میگرديم غـرق در روزگار جـنجـالی هفتههامان ز جـمعـهها خالی شـب، شـب آرزو و امــا مـا غـرق در آرزوی پــوشـالـی ندبـههـامان فقـط تظاهـر بود نامه از رو سيـاهیام پر بود منتظر با دو چشم خوابآلود جمـعـه، آقا، فـقـط تلنگر بود |